السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : مؤلف )

35

حمايت از حيوانات در اسلام ( فارسى )

10 - پيامبر صلى الله عليه و آله از جايى عبور مىكرد . آهوئى را مشاهده نمود كه با طنابى به خيمه‌اى بسته شده بود . هنگاميكه آهو حضرت را ديد خداوند زبانش را به سخن گشود و با حضرت تكلّم نمود و به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : من مادر دو نوزادى هستم كه تشنه مىباشند . و پستان من از شير پر شده است . طناب مرا باز كنيد تا به نزد فرزندانم بروم و پس از آنكه به آنها شير دادم به اينجا برمىگردم تا شما مرا به خميه ببنديد . پيامبر صلى الله عليه و آله به آن آهو فرمود : چگونه اين كار را انجام دهم در حالى كه عده‌اى تو را شكار كرده‌اند و تو اسير آنها مىباشى ؟ آهو گفت : بله - يا رسول اللَّه - . همانطور است كه شما مىگوييد . اما من قول مىدهم كه پس از رفتن . باز گردم تا شما با دستان خود مرا با طناب به اين خيمه ببنديد . پس از آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله از آهو براى بازگشت به محل پيمان گرفت طناب را باز كرد و آن را رها نمود . پس از گذشت مدت اندكى آن آهو - در حالى كه پستان‌هايش از شير خالى شده بود - به آن محل بازگشت . آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را با طناب بست . سپس پيامبر صلى الله عليه و آله به عده‌اى كه آنجا بودند فرمود : اين آهو شكار كيست ؟ به پيامبر صلى الله عليه و آله گفته شد : فلان شخص - كه منافق مىباشد - اين آهو را شكار كرده است . آنگاه حضرت به نزد آن شخص رفت و براى خريدن آهو با وى گفتگو نمود . پس از آنكه آن شخص اين معجزه را از پيامبر صلى الله عليه و آله مشاهده نمود از نفاق خود دست كشيد و مسلمان خوبى شد .